MyAngel

10 ماهگیت مباررررررررک

خدايا شششششششکرت فرشته نازم 10 ماهه شد . الههههي فدات بشم که ماه تولدت دو رقمی شد و وارد فصل تولدت شدي... ديگه چيزي تا بهترين روز دنيا که خدا بزگترين لطفش رو به ما کرد و تو رو هديه داد نمونده دلم اون روز بهتترين جشن و واست بگيرم والبته مهمتر اينه که اون روز به عزيزم بيشتر از هه خوش بگذره انشاللله خب از دخمل نازم بگم که حساااااابي خوردني شدي و ديگه به جاي روزي 100 بار مي خوام 10000 بار بچولونمت مخصوصا که اشاره کردن و ياد گرفتي وقتي بغلت مي کنيم تا يه چيزي مي خواي سريع با اون انگشت کوچمولوت اشاره مي کني و مي گي جاااا.... یا به تابلوهای دیوار اشاره می کنی و من میشمرم تابلوها رو توی بلا هم با آهنگ من  آگا...آگو ....ابا... دا...
22 فروردين 1392

222 روز خوشبختی!

الهی قربووووون عسلم بشم که 222 روزه شدی نفـــــــــــــــــــس من ... اینقدددددددر شیرین و دوست داشتی هستی که روزها عین برق و باد می گذره و من و بابایی در کنار تو فرشته نازم هر روز خوشبخت تر از دیروز  هستیم . الهی 222 ساله بشی مامانی. االهی بمیرم این چند روز همش تب داشتی و بی قراری می کردی و دل مامان و بابا رو کباب کردی ... با اینکه چند بار دکتر رفتی و آزمایش دادی ولی تبت  3 روز طول کشید بمیرم .... تمام شبانه روز بغل مامان و بابا بودی و به هر دری متوسل شدیم تا تبت بالا نره ... شبا با کلی بغل کردن و راه رفتن و ... می خوابیدی ولی بعد نیم ساعت با جیغ بنفش از خواب می پریدی و گریه و بی قراری می کردی و اشک مامان و در می...
26 دی 1391

6 ماهگیت مباررررررررک

الهههههههی فدات بشم که نیم سال از اومدنت گذشته و من تو این ۶ ماه با نفسهات زندگی کردم. اینقدر در کنار تو بودن شیرینه که با تمام سختیهاش گذر زمان رو احساس نکردم. من که اگه 5 ساعت یکسره نمی خوابیدم اون روز تا شب از سردرد چشام باز نمی شد الان مدتهااااااست که حتی 2 ساعت هم نشده بخوابم ولی تمام خوابی هایم فدای یک نگاه و لبخند زیبای تو فرشته ناززززززززززم ..... و حالا باید تمام هستیمو ساعتها از خودم جدا کنم و برم سرکار ..... واااااااااااای که نمی دونی چقدددددددددددر برام سخته این جدایی چندساعته ..... دیروز که اولین روز کاریم بود شبش تا ساعت 2 خوابم نمی برد.... تا صبح همش کابوس می دیدم برای نازنازم قرنی...
17 آذر 1391

تولد 5 ماهگیت مباررررررررررررررررک

وای که روزا چه بیرحمانه میگذره... الان دقیقا 5 ماه و 5 روز 5 ساعت از ورود فرشته کوچولومون می گذره هر روز شاهد رشد و بالنده شدنت هستم و هر روز عاشقانه تر از قبل در آغوش میگیرمت. گاهی شبها که چشمامو باز میکنم و میبینم که مثل فرشته ها خوابیدی دلم برات پر میکشه و کلی دستای نازتو میبوسم و خدا رو شکر میکنم. ماشالله حسابی برای خودت خانمی شدی ها. یه دختر خوشگل و ناز با نمک که کارای جدید بلده و با هر حرکتش دل مامان و بابا رو آب می کنه. حسابی شیطون بلا شدی و تا زمانیکه پیش مامانی به همه می خندی ولی اگه از دیدت خارج بشم دیگه کم کم صدات درمیاد. چند روز پیش که مشهد بودیم یه روز رفتم حرم عسلم خواب بود گداشتمش پیش خاله جون هههه 2 ساعتم نشد برگشتم دیدم...
17 آبان 1391

4 ماهگی دخملی به روایت تصویر

شرمنده مامانی این دفه یکم سرم شلوغ بود عکساتو دیر گذاشتم   اولین اشک فرشته ناززززززززززم دخملی در حال حرف زدن با سقف اتاق فداااااااااااش 7/7 هفتمین سالگرد نامزدی منو بابایی بود رفتیم بیرون عسل مامان حسااااااابی خسته شد و خوابید ناز نازم در حال بازی با لباش قربوووووووون او لبا بشم من     100 روزگی دخملم عااااااااااشق عکسای لختی عسلم هستم     فدااااااای اون دستا بشم که دیگه جون گرفته و همه چی رو می گیره یه راست می ره تو دهن     ...
16 آبان 1391

تولد 4 ماهگیت مباررررررررررررررررک

فداااااااااای دخملم بشم که 4ماهه شدي. صبح با بابايي رفتيم واکسنتو زديم ...واااي که چه لحظه بديه زدن واکسن دل مامان و بابا کباب می شه... عسل مامان اولش یکم جیغ زد ولی خیلی زود وقتی بغلت کردم و باهات حرف زدم زود ساکت شدی و تا شبم خوب بودی ولی شب همش تب داشتی و هی بیدار می شدی... مامانم همش بالای سرت بود و مرتب بهت استامینوفن می دادم تا صبح که یکم بهتر شدی و خوابیدی... الهی بمیرم که ناز نازم اینقدر اذیت شد. عسل مامان هزاااااااارماشالللله قدش 64 شده و وزنش 7400 خدا روشکر مامان از نگرانی دراومد آخه جدیدا يه کم بازيگوش شدي و درست شير نميخوري به چاش تا میتونی دستای کوچولو خوردنی تو تا مچ می کنی تو دهنت با ولع بسیااااااااار و ملچ ملوچ کنان می ...
19 مهر 1391

تولد 3 ماهگیت مبارررررررررک

هورااااااااااااااااا دخملم 3 مااااااهه شد  الهههههههههههي فداش بشم هر روز نازتر و شيرين تر مي شه قربون فرشته نازم بشم 62 سانت قدش شده 6650 وزنش هزاااااااااااااااااااار ماشالله به اين دخملم. حسابي هم شيطون شدي کلي با ماماني حرف مي زني مي گي آقاااااااا آقوووو وفتي هم با ماماني پشت لب تاب مي شيني خيره مي شي به صفحه تا عوض مي شه مي گي اووووووووو .......فدااااااااش بشم از وقتي هم از مشهد برگشتي همش مي خواي بشيني دستاتو مي ياري بالا تا مامان بگيره بعد من مي گم نانا دست دست با تمام قدرتت خودتتو مي کشي بالا تا بشيني الهي قربون نشستنت بشه مامان خلاصه اينقدر خوردني شدي که دل مامان و بابا رو بردي بماند هر جا هم که مي ري همه مي خوان بخورنت. ب...
21 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به MyAngel می باشد