اولین خونه تکونی دخمل طلااااا
بعد از چند روز سختی و عذاب خدارو شششششششکر نفس مامان حالش بهتر شد و دوباره خنده به لبای قشنگش نشست .... الههههههههی دیگه هیچ وقت مریض نشی نفسسسم آخه مامان دق می کنه ناراحتیتو می بینه.... قربوووون فرشته نااااااازم 

و بالاخره تونستیم خونه تکونیمون که به خاطر نازنازم نصفه مونده بود و تموم کنیم
و الان خونه تر تمیز و مرتبببببب شده و انشالله فردا 28 اسفند می ریم مشهد هورااااااااا
مشتاااااقانه منتظر بهارم ! مخصوصا که اولین بهار دخملم هست و با بودنت 100000 برابر قشنگ تر میشه.
دلم واسه حرم امام رضا لک زده .... واسه خونه مامانم ... واسه دور هم بودن با خواهر و برادرام و چایی بعد از ظهر مامانم دور هم ..... اونجا هم همه منتظر نازنازم هستن هی زنگ می زنن چی بگیرن واست تا همه چی محیا باشه و مشکلی پیش نیاد ....خلاصه خداروشکر همه چی عاللللللیه مطمئنم حسااااابی خوش می گذره انشالللللللله.
اینم دخمل طلای من در حال خونه تکونی و کمک و به مامانی ... قربوووون دستای کوچولت بشم عزیزم





اولین خونه تکونی دخمل طلااااا
