✿✿فرشته نازم فرناز✿✿
قالب وبلاگ

 

 

 

[ پنجشنبه 9 آبان 1392 ] [ 9:29 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : ] [ ]

خیلی سالها پیش که هنوز نازنازم نی نی بود وقتی بچه دوستم به مامانش می گفتم دوست دارم ... عاشقتم قند تو دلم آب می شد و تو آرزوی شنیدن این کلمات بودم ...

حالا نازناز سه ساله من برام می خونه ....

عشقم ... نفسم... جونم .... تویی همه کسم....

بای (وای) تو رو دارم ... چه خوشحالم ای دونم (جونم) ...

عاشگتم ... آی لا بیو بغلخطابوس

[ يکشنبه 22 شهريور 1394 ] [ 8:59 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : شیرین زبونی های نازنازم] [ ]

بالاخرررره بعد از مدتها تاخیر اومدم یکم از فرشته زمینی مون بنویسم آخه مامان خیلییییییی  سرش شلوغ شده .. صبح تا عصر که سرکاریم بعدم میریم می خونه برای جبران دوری صبح بیشتر وقتم رو با نازنازم می گذرونم و کلییی با هم بازی می کنیم و شعر می خونیم... حتی می خوام کارای خونه و شام و ... نازنازمم کمکم می کنه راضی بماند که گاهی کارم دو برابر میشه خسته ولی با لحظه لحظه بودن در کنار عشقمممم لذذذذت می برم و خداروششششکر می کنم برای این همه خوشبختی که نصیبم شده  محبت

یلدای امسال یکی از بهترین شبها بود چون عشق زیبای مامان سومین زمستون عمرشو در کنار حرم امام رضا (ع) شروع کرد تا انشاللله زیر سایه آقا تا آخرش پر از شادی و سلامتی باشه ... بعدم که خونه ماه جون بودیم و کلییییییی به نازنازم اونجا خوش گذشت و با خاله جون و دایی جونا حسااابی سرگرم شدی

[ شنبه 4 بهمن 1393 ] [ 9:04 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : ] [ ]

دیروز از سر کار خسته رسیدیم خونه و طبق معمول نازنازم که تو مهد خوابیده بود شاد و سرحال مشغول بازی بود و برخلاف روزهای قبل به مامانم گیر نمی داد پاشو با من بازی کن ... چشمک ... منم از فرصت استفاده کردم و دراز کشیدم و چشام نیمه باز بود که هم خوابم نبره و مواظب نازنازم باشم و هم یکم استراحت کنم...

نازنازم داشت حروف الفبا رو می ریخت تو سطلش و می خواست درشو ببند که دستش گیر کرد و طبق معمول شروع کرد به گریه و منتظر بود برم بغلش کنم و بوسش کنم تا خوب بشه ... تا دید من خوابم یهو ساکت شد و آروم گفت مامان خوابه بغل... بعدم رفت چادر گل گلیشو آورد انداخت روی من و هی تلاش می کرد کل بدنمو بپوشنه و بعد که دید بازم پاهام روش پوشونده نشد رفت روسری آورد و انداخت روی پام ... وااااااااااااااااای می خواستم قورتتتتتتتتت بدم فرشته مهربوووووووووووووونه من ... اینقدددددر لذت بردم که اصلا خواب از سرم پرید بلند شدم حسااابی چلوندمت و تو هم کلی خودتو لوس کردی بغلبوسبوسبوسبوسبوسبوس

خدایا شکرررررررررت که به من توفیق داشتن این رحمت بزررررررررررگ و تجربه این همه لذذذذذت و زیبایی رو عطا کردی خطامحبتمحبت

[ 22 تير 1393 ] [ 9:33 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : شیرین زبونی های نازنازم] [ ]

فدااااااااااااای نازنازم بشم که با اینکه هنوز خیلی حرف زدن یاد نگرفته ولی بازم با شیرین زبونیاش  کلییییییییییی دلبری می کنه  نفسممممممممم .... من که روزی هزااااااااار بار می چلونمت و بوسه بارونت می کنم عشقمممممم .... البته هنوز جمله درست حسابی نمی گی  ولی همینم رویای دیروزم بود که الان با اینکه با تمااام وجود لمست می کنم باز باورم نمیشه همون نی نی گوچولویی بودی که یه روز منتظر شنیدن صدای آغان آغونت بودم و حالا .....

بابایی رو خیلییییییی دوست داریی بعد از ظهر که میشه هی سراغشو می گیری  و می گی ... بابا نیست ...  بابا کجاست ... سر کار ....

می گم بابا بیاد بهش می خوای چی بگی ؟ ... می گی : سلللام (سلام ؛ البته تا یک ماه پیش می گفتی سمنامچشمک) ... خوبی؟... دُست دایم .... وااااای که می خوام بخووورمت اینقدر بامزه می گی دوست دارم بغل

وقتی شب می گیم بریم پارک می گی:

شبه ... تاییکه... صبح بییم عباسی ( عباسی منظور پارک هست که اشاره به تاب تاب عباسی داره خخخخخخ)

تو ماشین وقتی ترافیک می شه به ماشینهای جلویی می گی:

سبز بلووووو (چراغ سبزه برو)

قالب کیک رو به مامان نشون می ده و می گی :

مامان کیک نداییم!

عااااشق کتابهای می می نی هستی همه داستاناشو بلدی و میاری هی ورق می زنی و مثلا تعریف می کنی :

می می نی توپشو نداد .... (صدای گریه در میاری یعنی دوستش گریه می کنه) ... بعد می گی : رفت بازی کرد (یعنی دوستش رفت تنهایی بازی کرد)

 مامانش قایم کرد... می می هام هام خورد ... بعد دندونت می گیری می گی اییییییی (یعنی می می نی شکلات خورد دندونش درد گرفت )... بعدم مثلا رفت دکتر با دست به دندونت آمپول می زنی و می گی بییییززززز

وقتی تو خیابون دستمو ول می کنی می گم مامان خطرناکه موتور میاد دستو بده من ... سریع می گی می می نی دست مامانشو ول کرد ... گم شد او او او (مثلا گریه می کنی ) ... رفت پیش آقای پودیس (پلیس) مامانشو پیدا کرد

کلا هر خرابکاری می کنی سریع می ندازی گردن می می نی خندونک ... بعدم داستان می می نی مربوطه رو می گی ...

هرچی می خوای بگیری می گی بیدی مننننن .... فدای اون لحجه عجیب غریبه ت بشم عشقمممممم

کلماتم هر چی بشنوی دیگه تکرار می کنی و گاهی هم نصفه نیمه ... با اینکه پشت سرت درستش می گم تا یاد بگیری و اشتباه نگی ولی می خوام قوررررتت بدم وقتی اینجوری حرف می زنی نفسمممممممممبغل

oshid: خورشید

memez : قرمز ، کلاه قرمزی (memezi)

yachal: یخچال

khade: خاله

majoon: مامان جون ( مامانی من)

kahrkhari: عروسک جوجه تیغی

gobage: قورباقه

arosad: عروسک

olaleh: الاغه

adak: اردک

یکسری کلمات انگلیسی از بی بی ( سی دی بی بی انیشتین) یاد گرفتی و در کمال ناباوری با اینکه من واست تکرارشون نکردم کاملا درست تلفظ می کنی  مثل  one , two, Kissخندونک ,  cat، dog , eat ، duck، good night، baby ...

شعرای بی بی رو هم خیلی می دوستی مخصوصا  شعر حروف رو و گاهی سعی می کنی همراهیشون کنی راضی

خدایا شششششکرت که می تونم هر روز بزرگ شدن و بالندگی نازنازمو ببینم ... عاشقتمممممم خداااااااا جوووونم

[ پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 ] [ 10:32 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : ] [ ]

اونشب رو دیوار خط خطی می کردی یه خط نسبتا صاف کشیده بودی بعد یک خط تقریبا منحنی روش می گی ماه کشیدم ... بعد روش خط خطی می کنی می گی ابببر ... (می خوای بگی ماه پشت ابره )...بعد هی می گفتی ماه دادی (ماه دالی) ههههههه

آخه همیشه شیطون بلای من تو اسمون دنبال ماه می گرده گاهی پیدا نمی کنی می گم ماه رفته پشت ابر قایم شده .....

یا وقتی هوا ابری باشه و ماه و اوشید (خورشید) نباشه می گی ابررر ..خوابیده ... یعنی ماه پشت ابر خوابیده ... عینک

فداااااااااااااااای منجم کوچولوی نااااااااااازم بشم که ماه اسمونه منهماچماچماچ

[ شنبه 24 اسفند 1392 ] [ 12:28 ] [ مامانی فرناز ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرشته نازم .... من مادرت هستم... من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد, من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی... من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را. من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیای پر اشوب خوانده ام......
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 9
بازدید دیروز : 22
بازدید هفته گذشته : 9
کل بازدید : 62095
امکانات وب